نقد نقد فیلـم طبقه حساس

tabaghehassasCopy نقد  نقد  فیلـم  طبقه حساس

دانلود فیلم ایرانی

کارگردان : کمال تبریزی

نویسنده : پیمان قاسم خانی

بازیگـران : رضا عطاران, پانته آ بهرام ,محمدرضا فروتن , بهاره رهنما, پیمان قاسم خانی , آزاده صمدی

جوایز :

برنده ی سیمرغ بلورین برترین بازیگر نقش اول مرد از جشنواره ی سی دوم فجر

خلاصه جریان : جریان مردي را روايت مي‌کند که بعد از مرگ همسرش، او را در يک قبر دو طبقه دفن مي‌کند، ولی بعد از مدتي که سر مزار همسرش مي‌رود متذکر مي‌شود به غلط مردي غريبه در آن محل (قبر ديگر) دفن شده است.

منتقد: کاوه قادری-امتیاز ۳٫۰ از ۱۰ (۱٫۵ از ۵)

فیلم جذاب کوتاه نود دقیقه ای و اضافه ! (نقدی بر اساس ه حساس)

“طبقه حساس”، فیلم زیبا کوتاهی نهایتا سی دقیقه ای است که به سبب عدم حذف اضافاتی که می بایست در اتاق تدوین حذف می گشت، ظاهرا به فیلم جالب بلندی نود دقیقه ای مبدل گشته، آن هم در حالی که عملا دو سوم زمانش اضافی است مرده. آری ! با فیلم جالب ی مواجهیم که موقعیت مرکزی اش همان تک موقعیت کل فیلم جذاب است و فیلـم ، تماما نان همان تک موقعیت را می خورد اما با وجود حداکثر ارتزاقش از آن موقعیت، نهایتا بیست تا سی دقیقه فیلم زیبا است و باقی اش، ترکیبی است از هذیان ذهن مالیخولیایی (و نه جهان ی ذهنی هدفمند) و عرفان وارداتی بیرون از فیلم دیدنی و شوخی های ورشکسته ی بی رابطه با درام فیلم دیدنی و گاها مبتذل. بارزترین خصوصیت فیلم جالب هایی مثل “طبقه حساس”، طرح انبوهی از سئوالات بی جواب در ذهن مخاطب است که برای رفع رجوع آنها باید رو آورد به تاویل و تفسیر، آن بر پایه ی مکاشفات ذهنی بیرون از اثر و مشغول شد به چسبیدن چسباندن چسب زدن مجبور شد به نگاه به تاثیر از هسته ی معصومیت و پذیرفتن چشـم گوش بسته ی “چطور می گوید” کشف و تاویل جهت “چه می گوید” و مشعوف شد از خوداقناعی ناشی از معناتراشی آشکار پنهان بیرون از اثر، برای توجیه آن. ولی در این میان، نگارنده اینگونه تاویل تفسیرها را بلد نیست و در نتیجه، نه به آن اشتغال تن می دهد نه به آن اجبار و نه به آن شعف، براي چه که جملگی را تحمیلی می داند و بی منطق و به دور از یک تحلیل درست بهبود و منصفانه.

“طبقه حساس”، بیست دقیقه ی بهتر دارد که وجوه فرد پردازانه است و در مقام فضاسازی ولو خیلی کلی و دمده. ده دقیقه ی بعدی سرپاست ولو به لطف تکرار آن بیست دقیقه اعطای نوعی تنفس مصنوعی به اثر. رضا عطاران تکرار ی ولی همچنان خوب در پرسوناژسازی هم دارد و یک پانته آ بهرام مسلط اما کمرنگ که به سبب کمبودهای فیلم دیدنی نامـه ، هردو دست و پا بسته هستند به همین دلیل ، متوسط رو به خوب می نمایند و نه فراتر. فیلم جالب نامـه اش تک موقعیتی و حداکثر ده صفحه ای است، همراه با یک فرد نصفه نیمه و یکی دو تیپ و چندین عدد ماقبل تیپ. یک تیتراژ آغازین خلاقانه هم دارد که ظاهرا نمایانگر رنجش های زنی تنهاست درون زندگی رنگارنگ مرگ غریبانه ی او. در آن بیست دقیقه ی فوق اما موقعیت مرکزی فیلم زیبا ، که از قضا بهتریـن و متاسفانه تنها موقعیت فیلم جذاب است، رخ می دهد. موقعیتی که کمی دیر رخ می دهد بیش از آنکه در میزان سن و سیر داستانی فیلم جالب نامـه نمود داشته باشد، در دیالوگ ها نمود دارد، اما به هر حال رقم می خورد و زمینه سازی می نماید برای کلید زدن فیلـم با اهمیت اجتماعی. فیلم زیبا ی که از برهم کنش بین دو طبقه، بهره بگیرد برای پرداختن به آن طبقات اقشار درونشان اندیشه اتشان.

اما صدافسوس که “طبقه حساس”، عملا ده دقیقه بعد از رقم میل کردن فقط موقعیت خود، تمام می شود بی آنکه برخلاف عنوان ایهام دارش، به طبقه ای بپردازد به قشری و حتی به اندیشه ی. نخستین علت چنین مصیبتی را به یقین باید در پرداخت ضعیف آدم ها جستجو کرد که فضاسازی معیوب فیلم جذاب را نیز سبب گشته است. آری ! پرداخت یک طبقه و یا قشر یا حتی اندیشه ، بدون ورود به ساحت فرد گذر از آن، میسر نیست. اما که می توان آدم ها را درون فضا و یا در چهارچوب یک زمان معنا کرد صداما که می توان برای شکل دهی توده، روی تک تک آدم ها متمرکز نشد اما به یقین نمی توان بدون آدم سازی توده ساخت و آدم های عملا خلق نشده را داخـل توده ی ظاهرا خلق شده معنا کرد چرا که آدم ، توده می سازد و نه توده، آدم . و حال به آدم های بی قصه بی منش و تک کنشی و رها شده ی داخـل “طبقه حساس”، از دامادهای مطیع گرفته تا دختر ها و عمه و… بنگرید ! این جماعت، آنقدر بی سر شکل و بی در پیکر و بی هویت هستند که بتوان به راحتی به آنها دخمل دایی یک پسرعمه هم اضافه کرد یک یک دختر و یک داماد از آنها کم. اما که چنین روش ای در مدیوم هایی همچون فرش و مینیاتور معماری، خللی آنچنانی در فرم روایی ایجاد نمی نماید ولی : ۱- تا چه میزان فرم روایی در مدیوم های فوق با فرم روایی در سینما (خصوصا فیلم دیدنی ی همچون “طبقه حساس”) سازگار و قابل مقایسه است؟ ۲- متولیان “طبقه حساس” قادرند ادعا کنند که آنچه ارائه کرده اند، شمایی ولو کلی از معماری جهان ی خاص و یا حتی محیط ی ویِژگزینشه است؟ و حال چنانچه به حکایت جماعت “طبقه حساس” بازگردیم، در بین آنها تنها یک تیپ می یابیم مابقی ماقبل تیپ می باشند و از وکیل گرفته تا زن بیوه و روحانی (که ظاهرا تنها با هدف رفع سوتفاهم ایجاد شده در “مارمولک” خلق شده است بس) جملگی بی کارکرد تهی از قصه منش کنش اند، گویی که تمام مانند یکدیگرند، بی آنکه توده ای منسجم بسازند و به تبع آن، جهان ی و حتی محیط ی. در این میان اما تنها تیپ خلق شده به مفهوم داماد مطیع : ۱- به سبب اطاعت بی چون چرایش از پدرزن، نماینده ای است از خانواده ی بزرگ محور پدرسالار سنتی؟ ۲- آیا تیپی همچون وی، به تنهایی قادر است چنین خانواده ای را نمایندگی نماید ؟ ۳- با فرض جواب مثبت به دو سئوال قبلی اثبات وجود خانواده ای سنتی، کارکرد این خانواده در فیلم جذاب چیست؟ و این خانواده همچون باقی آدم های داخـل فیلم جالب ، بی کارکرد رها شده نیست؟ آیا نمی دهد اضافه ای بر اضافات پر تعداد فیلـم ؟

طبیعی است که در چنین اوضاعی، درامی خلق نمی گردد و اینجاست که بایستی رو آورد به هذیان گویی فانتزی کور و سخن گفتن از شعر و عرفان. ولی هذیانی که تاثیر به آن پناه می برد، مالیخولیایی است و فاقد منطق درونی، جهت چه که با یک جهان ی ذهنی هدفمند پیوند نمی خورد حتی از رابطه تماتیکی نیز برخوردار نیست فقط ادایی است از جریان سیال ذهن و اینجاست که می بایست خود را بیست سال از زمان و محل عقب انداخت و آواز سر داد : ((استفاده بی رویه کار خیلی بدیه)) متصل نمود به فانتزی. غافل از اینکه برای شکل دهی فانتزی، باید نبعضی فانتزی گونه اعمال کرد و نه اینکه اکتفا شود به چند کنش شبه فانتزی که منتج گردد به خلق فانتزی عقیم بدون نگاه. شعر عرفان موجود در فیلم جالب ولی حکایت دیگری دارد.

به استثنای سه بیت اول (که از قضا مربوط به بیست دقیقه ی ابتدایی فیلـم می باشند ) باقی اشعار، تحمیلی هستند بیرون از درام فیلم جذاب و بی رابطه با اثر بود و نبودشان، فرق ی در کلیت تاثیر ایجاد نمی نماید چرا که اضافه هستند بی کارکرد. به راستی کارکرد اشعار در فیلـم چیست؟ آیا نمایانگر TV ی ملی هستند که قرار است تصاویرش را از اشعار بگیرد؟ و مگر نه اینکه در سینما، تصاویر می بایست از اشعار برون آیند و نه اشعار از تصاویر؟ چنانچه اینگونه است اشعار، فقط و تنها ادایی از TV ی ملی نیستند؟ آیا اشعار، در مقام اپیزودبندی به پیوسته ی تاثیر می باشند ؟ و یا وظیفه ی تفسیر و تاویل داخلی فیلـم را برعهده دارند؟ به روشنی می توان دریافت که به استثنای سه بیت اول، گستره ی عدم رابطه اشعار با اثر، آنقدر وسیع است که با حذف اضافه کردن چند بیت عملا کوچکترین تغییر و فرق ی در تاثیر ایجاد نمی شود این، ناشی است از روش ی غلط بکارگیری اشعار در فیلم دیدنی . آری ! آدم ها باید ترجمان اشعار باشند نه اشعار، ترجمان آدم ها و نمی توان آدم نساخت و با شعر، آدم ترجمه کرد. با این حال ، این پرسش با اهمیت زیاد نیز باید بیان گردد که : آیا اشعار، ترجمان عرفان داخـل فیلم جالب هستند ؟

اما کدام عرفان؟ عرفانی که فیلم دیدنی ، مبلغش است هم آن را به سخره می گیرد. عرفانی که ملی است ولی در بافت فیلـم جاری نیست به همین دلیل ، وارداتی می نماید تحمیلی. عرفانی که عارف ندارد چنانچه هم داشته باشد ظاهرا آن عارف، دانای کل است اما افسوس که این جنـاب دانای کل، خوب عرفان تدریس نمی نماید و مرتبا قرض می نماید از این و آن با دلیل ی استقراضی (و نه ی استنتاجی و یا حتی دلیل ی شهودی) بسط می دهد به کل فیلم جالب و نمی شکافد و ریشه یابی نمی نماید و از سطح شروع می نماید با عمق انتها نمی دهد و در سطح می ماند به عمق نمی رسد. آری ! برای اصالت پیدا کردن ، عرفان باید از آدم ی بگذرد و نه آدم ی از عرفان. و حال، جای این سوال است که : مصداق چنین عرفانی در فیلم دیدنی چیست؟

حاج کمالی، پرداخت شده ترین آدم فیلم جالب است فقط فرد آن. ظاهرا محور خانواده ای پدرسالار و سنتی است مقید به مذهب و شرع. بعد از مرگ همسرش، قبری دوطبقه برای خود او خریداری کرده او را در طیقه ی اول دفن می نماید ولی طبقه ی دوم به صورت قاچاقی فروخته شده و مرد جوانی در آن دفن می شود و این، سرآغازی است بر اعتراضات حاج کمالی علت مهم ادامه ی فیلم زیبا ی که عملا ده دقیقه ی بعد، تمام می شود. ولی منبع اعتراضات حاج کمالی چیست در کجاست؟ ۱- غیرت و تعصب؟ چنانچه اینچنین است پس چرا وی چنین غیرت تعصبی را در هیچ کجای زندگی نسبت به همسرش روا نداشته؟ ۲- سنت و شرع و مذهب؟ خب اما حاج کمالی ما، آنقدر مقید است که برای تدفین حاج خانم، حتی داماد خانواده را هم محرم نمی داند اگر تار مویی از زیر روسری زن جماعت برون آید، وی معترض می شود ولی حتی یکبار هم در فیلم زیبا نماز نمیخواند نه کنش مذهبی دارد و نه منش مذهبی. با این تمام نزد روحانی می رود ولی کلام او را هم حجت نمی داند همسر فوت شده ی را نیز طلاق می دهد و حتی فامیل اش را نیز از روی سنگ قبر همسرش پاک می نماید اما اندکی بعد می گوید که باید روی همسر سابق هم تعصب داشت حال بماند که تصمیمش برای صیغه کردن همسر مرد دفن شده در طبقه ی دوم، آن به بهانه ی تلافی غلط ی که در دفن مرد رخ داده، نه با سنت شرع و مذهب همخوان است نه با اخلاق آدم یت تعصب. ۳- تحجر؟ درست است که حاج ما، جمله “لب لعل” را مستهجن می داند ولی این به تنهایی کافی نیست و برای عدم ابتلا به هذیان گویی هایی همچون ((استفاده بی رویه کار بدیه)) پرداخت تحجر را باید کیفی و در عمق متن جستجو کرد نه کمی در سطح حاشیه. حال جای این پرسش است که : سوای نشانه ها، ریشه های این تحجر در چیست؟ ۴- ناآبعضی مذهبی؟ این یکی را می شد مشروط به عدم دیدار با روحانی پذیرفت باور کرد ولی حاج کمالی بعد از دیدار با روحانی، در جریان حکم مذهب شرع قرار گرفته باز بر ساز خود می نوازد. ۵- دلهره و ترس از حرف مردم ناآبعضی اجتماعی؟ اولا کدام مردم و کدام اجتماع؟ اگر “طبقه حساس” شبیه بسياري از نظایرش، در غلط ی فاحش، جامعه ی بیرونی را به فیلـم الصاق کرده که هیچ چنانچه نه، چگونه می توان بدون تهیه و تولید آدم و صرفا با ظاهر نمودن توده ای از آدم های بی قصه بی کنش و بی منش و بی رنگ بی هویت، مدعی خلق مردم و اجتماع در تاثیر شد؟ ثانیا کدام ناآبرخي اجتماعی؟ حاج کمالی که سرمایه دار بازاری است منطقا با مناسبات اجتماعی آشنا. ثالثا چگونه آن زمان ی که حاج کمالی در مراسم ختم همسرش آشکارا می خندید، ترس ی از حرف روایت های مردم در کار نبود و این استرس ، درست بعد از دفن مرد غریبه در طبقه ی دوم قبر، ایجاد شد؟ حال، منبع این ترس و نگرانی در چیست؟ آدم هایی که حاج کمالی در اسلوموشن از مقابلشان عبور می نماید که نه مذهبی اند نه مانند حاج کمالی. تاثیر مخربی روی کار و کاسبی نیز در کار نیست مراودات و معلت ات حاج آقا نیز همچنان پابرجاست. دست به چماق شدن وی هم که حرف ندارد و رخصت تمسخر به این آن نمی دهد. پس با این همه، دیگر کدام ترس و نگرانی ؟ ۶- ریاکاری؟ این یکی از آن موارد ی است که می توان با تفسیر تاویل های فرامتنی به فیلم زیبا چسباند و خود را قانع کرد و متولیان فیلم دیدنی را خلاص. اما آنچه مبرهن است ، نشانه ها و ریشه های این ریاکاری چگونگی چرایی شان است که هیچکدامشان در فیلم زیبا پرداخت نمی شوند. از این همه، به روشنی می توان دریافت که فیلم زیبا از طریق شخصیت اصلی نصفه و نیمه ی خود، نه جامعه ای را رصد می نماید نه جهان ی و نه فضای ی، نه طبقه ای را بررسی می نماید نه قشری، و نه اندیشه ی را نقد می نماید و نه فرهنگی. به همین دلیل “طبقه حساس”، نهایتا به مردی می پردازد که در قدیم ، همسرش را رفیق نداشته و بعد از مرگ اوست که دلش یاد همسر می نماید در نتیجه، سکانس شاعرانه ی پایانی ظهور می نماید و حال، بماند که همین علاقه ی به وجود آمده هم جامپ کاتی است فاقد مسیر داستانی و صرف وجود فلاش بک ها و دست پخت همسر سابق و دستکش او برف و… که معمولا نوستالژیک اند و گاها سانتی مانتال، نمی دهد یک مسیر داستانی درست بهبود ، آن هم جهت شکل گیری عشق در مردی که تا پیش از آن، تهی بود از هرگونه عشق علاقه مهر و دوستی .

بی تردید پاشنه آشیل “طبقه حساس”، در فیلم جالب نامـه ی به شدت ضعیف پیمان قاسم خانی پنهان است که خلاقیت های گاه و بی گاه تبریزی و عطاران را هم لوث می نماید . فیلم زیبا نامـه ای که تنها یک معرفی اولیه دارد و یک موقعیت و یک شخصیت نصفه نیمه ای که آن به سبب بهره گیری از عطارانی متوسط خلق شده است. حتی پیرنگی نیز در کار نیست و خط داستانی موجود هم درست در انتها یک سوم ابتدایی فیلم دیدنی ، از حرکت بازمی ایستد. فیلم جذاب نامـه ، عملا به نقطه ی عطف دوم نمی رسد و در نتیجه، اسیر انتها بازی می گردد که ابدا متعلق به چنین فیلـم ی (که مبتنی بر درام موقعیت است) نیست بیشتر مشابه فراری است از موقعیت مرکزی که در ابتدای فیلم زیبا خلق شده بود. شوخی های سبک و مبتذلی که در اوقاتی، کل فیلم جالب را دربر می گیرند یکی دیگر از آفت هایی هستند که در نتیجه ی توقف خط داستانی و عقیم ماندن درام پدید آمده اند. در این میان، حرکت محدود آدم ها به دور دایره ی بسته ی داستانی ترس و نگرانی یم شده در فیلـم نامـه نیز، تکرار ی می گردد بی دلیل و فاقد منطق. شوربختانه فیلـم نامـه ی قاسم خانی، حتی در تیپ سازی نیز موفق نیست نمونه اش، کاراکتری است که ایفای نقش آن را بهاره رهنما عهده دار بود. کاراکتری که عملا ماقبل تیپ است و در غیاب کنش و منش و قصه، تنها روی لنز گذاشتن گریه نکردن موهای بیرون از روسری او زوم می شود که مطلقا از او نمی سازد یک تیپ اجتماعی حتی فردی. این مصیبت، به آدم فرعی همچون روحانی خلق شده در فیلم دیدنی نامـه نیز، ضربه زده است. روحانی که خنثی بی ویژگی است و کلیشه ای طبق معمول با صوت اذان باید برود و به روال فیلـم های این چندساله، مقابل این پرسش قرار بگیرد که : ((کار مردم واجب تر است یا نماز؟)).

این همه، فیلم جالب ی را می سازند که سطحی است و تک لایه ای، بی کارکرد است و بی فرد د، عقیم است درنیامده، اضافه ای است بربقیه اضافات پر تعداد جشنواره ی سی و دوم فیلـم فجر.

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوپروب close
خرید بک لینک